ارام ارام ورق می زد و می خواند دفتر دل نوشته های دوستش را و به انتهایش نزدیک میشد . قرار بود بخواند و نظراتش را بنویسد اما محو لطافت و صداقت نوشته ها شده بود .
برگ اخر را هم خواند که نوشته بود : من اهل ناله نیستم اما آه زیاد میکشم این روزها و حس میکنم که بزرگ میشوم قد میکشم از وقتی کارم گره خورد ...
برای رفیقش پای اخرین امضا نوشت : چه قدر بزرگ شدی منو ببخش که نتونستم چیزی برات بنویسم هانیه ، فقط یه حرف ... آه یکی از اسمای خداس . اینه که بزرگ میشی ، داری ذکر میگی هانیه داری ذکر می گی .
پی نوشت : وقتی برای چند نفر از دوستانم این مشکل پیش اومد فکر کردم که شاید دیر یا زود برای منم پیش بیاد اینکه یکی از طرف من یا به نمایندگی از من کامنت بده !!! خب اگه خودم بخوام کامنت بدم هم امضای الکترونیکی دارم هم اینکه نیاز به نماینده ندارم ! سخته اینکه به خاطر کاری که انجام ندادی بعضی رفیقات از تو رنجیده خاطر بشن .
جالبه که برای خودمم کامنت داده !
دیگه نمی دونم چی بگم ... توکل بر خدا